تبليغاتX
آب، خرد و روشنی

To cheat, or Not to cheat


 

اصلا حواس‌ش به من نیست؛

و من از خودم مبهوت‌مانده‌ام

- که چرا هنوز -

تاس‌های بازی را به‌گونه‌ای در دستانم نمی‌چینم،

که مدام برای‌ش جفت‌شش بیاورم...

 

 

lll

پی‌نوشت:

ولنتاین است ام‌شب؛ شب سنت‌ولنتاین؛

ذهنی مشغول‌تر از همیشه دارم...


+ نگاشته شده به قلم متین سپهری در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 | 



شب یلدام ساکت و سرد...


...حسرت شب، خالی از درد!

lll

پی‌نوشت:

این روزها حال نگارنده اصلا خوش نیست؛ امیدوار است که راه چاره‌ی تمام این ناخوشی‌ها را پیدا کرده باشد...

همین!

lll

افزونه‌ی شاید نامربوط (یک‌م دی‌ماه) :

یکی‌دو روز پیش، دوست عزیزی لینک یک آزمون روان‌شناسی از «دکتر فیل مک‌گرا» (+) را برای‌م ای‌میل کرده بود. کاملا اتفاقی!

ابتدای کار، گمان بردم که از قماش آزمون‌های آبگوشتی رایج باشد؛ اما فکر کردم اقلا به امتحان‌ش می‌ارزد.

توصیه‌ی دوست‌م و هم‌چنین توصیه‌ی نگارنده‌ی خود تست، این بود که:

«به سوال‌ها براساس آنچه که امروز هستید پاسخ دهید، نه آنچه که در گذشته بوده‌اید.»

نتیجه‌ی آزمون، از این قرار شد:

شما 46 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین:

«دیگران به شما به چشم آدمی شاداب، سرزنده، جذاب، شوخ، عمل‌گرا و همیشه جالب نگاه می‌کنند. کسی که همیشه در مرکز توجه قرار دارد امّا در عین حال متعادل و مبادی آداب است. شما هم‌چنین به چشم دیگران فردی مهربان، باملاحظه و با درک بالا به نظر می‌آیید. کسی که همیشه به آن‌ها دلداری می‌دهد و آن‌ها را کمک می‌کند.»

پیش خودم فکر می‌کنم که یا در پاسخ به سوالات صادق نبوده‌ام، یا با توجه به گذشته‌ به سوالات پاسخ داده‌ام، و یا این‌که...

ناخودآگاه ِ آدمی‌زاد، بعضی وقت‌ها کارهای غیرمنتظره‌ای می‌کند...


+ نگاشته شده به قلم متین سپهری در چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 



شخصى‌نوشت‌هایی با چاشنی موسیقی آوانگارد، در 11.11.11


به یکی‌دو ماه اخیر که نگاه می‌کنم، می‌بینم که دوران عجیب و پردردسری را پشت‌سر گذاشته‌ام و چقدر خوب که پشت‌سر گذاشته‌ام‌ش و به آخر رسیده است. زندگی ِ شخصی ِ به‌شدت به‌هم‌ریخته، و «نظم»‌ی که قطعه‌ی گم‌شده‌ی پازل زندگی به‌نظر می‌‌آمد و خلأش به‌شدت احساس می‌شد. قطعه‌‌ای که بدون آن، گذراندن این روزهای پاییزی نه‌تنها هیچ لذتی ندارد، بل‌که تل‌انبار شدن کارهای عقب‌مانده بر روی هم، مجال نفس‌کشیدن ِ ساده را هم از آدمی می‌گیرد. حتی مجال لذت‌بردن از شادی‌هایی نظیر «خواندن»، «نوشتن» و «شنیدن»... فعلا این را داشته‌ باشید، تا بعد...

lll

موسیقی می‌تواند به‌طرز عجیبی به ثانیه‌ها و دقایق زندگی، رنگ و بوی خاص خودش را بپاشد. روزگاری «بنگاه خبرپراکنی بی‌بی‌سی»، پخش موسیقی فیلم سینمایی «یک‌شنبه‌ی غم‌انگیز» را از رادیوی خود ممنوع اعلام می‌کند، چرا که مسئولین‌ش باور دارند انسان‌های زیادی با شنیدن این موسیقی، دست به خودکشی زده‌اند یا این‌که به‌شدت افسرده شده‌اند. روزگاری هم «ویکتور خارا»ی شیلیایی، با نواختن قطعات و سرودن ترانه‌هایی، ملتی را علیه دشمنان‌ش متحد می‌کند. نکته‌ی اصلی در مشاهده‌ی چنین وقایعی، ارزش‌گذاری روی هیچ‌یک از این موسیقی‌ها به عنوان «موسیقی خوب» یا «موسیقی بد» نیست؛ صحبت از اثرگذاری فوق‌العاده‌ی نت‌ها بر احساسات و عواطف و اعمال آدمی‌ست. و این خاصیت موسیقی است...

lll

... این خاصیت موسیقی‌ست؛ اما نه هر نوعی از موسیقی‌. موسیقی‌دانی می‌تواند با اثرش چنین تأثیری بر مخاطب بگذارد، که حرفی برای گفتن داشته باشد، فنون آهنگ‌سازی و فضاسازی را بشناسد، و مهم‌تر از همه، از «خصوصیات» و «نیازهای فردی و اجتماعی» شنونده‌اش آگاه باشد. کم‌تر کسی می‌تواند تأثیر «محمد اصفهانی» یا دیگر چهره‌های پیشرو و آوانگارد در موسیقی پاپ داخلی ایران را، در اوایل‌ و اواسط دهه‌ی هفتاد، بر سبک زندگی و نوع نگاه شنوندگان‌شان به زندگی، منکر شود. آن‌ها در بزنگاه مناسبی متوجه شدند که بخش قابل توجهی از جامعه‌ی ایرانی، دیگر کشش هم‌راهی با ملودی و شعر ِ نسبتا سنگین ِ موسیقی سنتی را ندارد و نیازمند زبان راحت‌تری برای بیان‌شدن احساسات‌ و دغدغه‌هایش است. آن‌ها درک کردند که موسیقی سنتی علی‌رغم اصالت و خصوصیات خوب ِ بسیارش، دیگر نمی‌تواند بدون رقیب، انتخاب اول بسیاری از خانواده‌ها‌ی ایرانی به‌عنوان کالای موسیقایی باشد. و این، معلول شرایط خاص اجتماعی-فرهنگی آن دوران بود. پس قلم و ساز در دست‌گرفتند و آغازگر فصلی نوین از موسیقی داخلی شدند، که تا همین ام‌روز هم اثرات‌ش بر هر ناظر منصفی واضح است. حرف‌هایی در موسیقی پاپ زده شد، دغدغه‌هایی در آن موسیقی نوظهور مطرح شد، که پیش از آن، مجال ظهور نداشت و با نگاه تند جامعه و علاقه‌مندان به سبک کلام سنگین موسیقی‌های سنتی، در نطفه خفه می‌شد. به‌وجود آمدن پاپ ایرانی، نگاه جامعه را به این حرف‌های ناگفته تلطیف کرد، و استقبال خوبی که از موسیقی پاپ شد هم، مؤید همین مهم است. هنرمندی مانند «اصفهانی» که می‌تواند نگاه‌ش را متمرکز کند و چنین نکته‌ی ژرفی را، زودتر از دیگران درک کند، حقیقتا لیاقت لقب «پیشرو» و «آوانگارد» را دارد.

lll

گمانه‌زنی شخصی من این است که در ابتدای دهه‌ی نود هم، سلیقه‌ی شنوایی جامعه‌ی ما به چهره‌های آوانگارد احتیاج دارد و چه‌قدر خوب، که چهره‌های پیشروی جدیدی هم در موسیقی داخلی در حال ظهورند؛ چهره‌هایی که می‌توانند نویدبخش تغییری روبه‌جلو در نوع‌ نگاه شنوندگان به سبک‌های جدیدالظهور موسیقی داخلی، و همین‌طور نگاه‌شان به‌ سبک‌‌زندگی(LifeStyle)های مختلف باشند. تلطیف نگاه به همان سبک‌های موسیقی و زندگی‌ای، که درحال حاضر، حرف‌ها و دغدغه‌هاشان امکان شنیده‌شدن ندارند. این‌ چهره‌ها می‌توانند به‌راستی صدای جامعه‌ باشند و حرف‌هایی را که در ظرف موسیقی سنتی و پاپ موجود نمی‌گنجند، در قالبی دیگر ارائه دهند.

«رضا یزدانی» را در همین مدت کمی که از آشنایی‌م با موسیقی‌اش گذشته، یکی از همین چهره‌های آوانگارد یافته‌ام؛ آثار اولین خواننده‌ی داخلی ِ رسمی ِ موسیقی راک (عجب تتابع اضافاتی!!)، خصوصیات خاص خودش را دارد؛ درست مانند پاپ ِ «محمد اصفهانی»، راک ِ «رضا یزدانی» هم قرابت ملموسی با سبک‌های رایج پیشین در جامعه دارد. پاپ ِ «محمد اصفهانی» به موسیقی سنتی نزدیک است و راک ِ «رضا یزدانی»، به موسیقی پاپ؛ با این‌حال، مقایسه‌ی آلبوم‌های «ساعت 25 شب» و «ساعت فراموشی» این نوید را به مخاطب مي‌دهد که «یزدانی» قصد دارد تا موسیقی‌ش را به استقلال کامل از پاپ ایرانی برساند؛ و گمان می‌کنم که تا حد زیادی هم در این مهم موفق بوده است.

lll

آلبوم «ساعت فراموشی» برخلاف خیلی از آلبوم‌های منتشر شده در این‌ سال‌ها، مخاطب را با خود درگیر می‌کند؛ با وجود این‌که «رضا یزدانی» برای طیف‌های متفاوت ِ سلیقه‌ا‌ی در شنوندگان‌ش، قطعات متفاوتی را ساخته است، اما به‌راحتی می‌توان یک استخوان‌بندی محکم نامرئی را در سرتاسر آلبوم مشاهده کرد و سبک خاص و نوآور «یزدانی» را لمس کرد.

lll

جنس اشعاری که «یزدانی» استفاده می‌کند، سابق‌ بر این در موسیقی داخلی ایرانی کم‌تر دیده شده‌ است. اِلمان‌های خاص ِ به‌ کار رفته در این اشعار، نظیر «سیگار»، «کافه»، «تیمارستان»، «والیوم»، «آنارشیست»، «قرص»، و ... هم، وضعیتی مشابه دارند و تا به‌حال به‌این‌حد در ترانه‌های یک خواننده بروز و نقش نداشته‌اند. ترانه‌های «ساعت فراموشی» متناسب با حال‌وهوا و نیازهای این روزهای مخاطب‌ است و خواننده‌ی باهوش، به خوبی می‌تواند با لحن بیان خاص خویش و ادا کردن هنرمندانه‌ی کلمات خاص ِ هر ترانه، حرف‌هایی که ظاهرا کلیشه‌شده‌اند را، در قالبی نو و مخاطب‌پسند، به شنونده عرضه کند. استعاره‌های هنرمندانه و به‌جا، بدون تکرار مکررات و کلیشه‌‌ها، ویژگی دیگری‌ست که به ترانه‌های «یزدانی»، وجهه‌ای متفاوت از دیگر آثار این روزهای بازار موسیقی می‌دهد. هنر پیشرو فقط جسارت و هنجارشکنی نیست؛ و به‌نظر می‌رسد که رضا یزدانی این مهم را به‌خوبی می‌داند...

lll

آهنگ‌سازی و تنظیم قوی «ساعت فراموشی» را هم باید به‌اندازه‌ی سبک خاص خواننده و هم‌چنین اشعار استخوان‌دار و متناسب با حال‌وهوای مخاطب ِ دهه‌ی نود، در موفق‌بودن این آلبوم مؤثر دانست. تقریبا ملودی ِ تمام قطعات «ساعت فراموشی»، فضایی متناسب با شعرهای‌شان دارند؛ و این نکته‌ای‌ست که به‌شخصه در کم‌تر آلبومی در یکی‌دوسال اخیر دیده‌ام.

lll

از کنار هم قرار دادن تمام این ویژگی‌ها، و با به‌کار گرفتن کمی چاشنی انصاف، می‌توان دریافت که آلبوم «ساعت فراموشی» یکی از به‌ترین آلبوم‌های موسیقی عرضه شده در پنج سال اخیر است و می‌توانیم با خیال راحت بابت هدرنرفتن پول‌مان، آن را از «هنرنمای پارسیان» خریداری کنیم.

lll

زمانی که در حال مدیریت کردن اوضاع‌ شخصی‌ آشفته‌ای که شرح‌ش در ابتدای این متن رفت بودم، و برای دوباره‌خوب‌شدن ِ شرایطم تلاش می‌کردم، اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که شنیدن و آشنا شدن ِ بیش‌تر با یک پدیده‌ی نوآور و پیشرو در موسیقی ایرانی، این‌قدر خوب بتواند نقش کاتالیزور را برایم ایفا کند و اوضاع را به‌سمت به‌تر شدن پیش ببرد. در یک کلام، باورنکردنی بود! شنیدن «ساعت فراموشی» و «ساعت 25 شب» از «رضا یزدانی»، برای من، به‌مثابه یک تغییر فضای امیدوارکننده، و محرکی برای پیشروی بود. همان‌طور که موسیقی «یک‌شنبه‌ی غم‌انگیز» و یا موسیقی‌های «ویکتورخارا» تأثیر خاص خود را بر مخاطب می‌گذارند.

lll

پی‌نوشت:

هنر آوانگارد ِ «رضا یزدانی»، نویدبخش عصری نو برای موسیقی ماست؛ عصری که سال‌هاست خلأش در جامعه‌مان احساس می‌شود. حکما بعدها از او بیش‌تر خواهیم شنید...


+ نگاشته شده به قلم متین سپهری در جمعه بیستم آبان 1390 |